السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
88
جواهر البلاغة ( فارسى )
كأنّها خيمه ليست على عمد * زرقاء قد رصّعّت فيها الدّنانير « 1 » به زيبايى پديد آمدن آسمان بنگر ، ستارههايش آشكار شده است و شب تيره است . گويى آسمان خيمهء كبود بىپايهاى است كه به دينارها جواهرنشان شده است . 7 - و قد سفر الدّجى عن ضوء فجر * منير مثلما سفر النّقاب « 2 » فخلت الصبح فى إثر الثرّيا * بشيرا جاء فى يده كتاب تاريكى از پرتو سپيدهء فروزان پرده برداشت ، چونان هنگامى كه نقاب برگرفته مىشود . پس پنداشتم بامداد در پس ستارههاى پروين مژدهدهندهاى است كه در دستش كتاب دارد . 8 - و لقد ذكرتك و النّجوم كأنّها * شرر تطاير من دخان العرفج و قطعا تو را ياد كردم هنگامى كه ستارهها چونان مرواريدهايى بر زمينى از فيروزه بود . ستارهها از ميان ابرها مىدرخشيد بسان اخگرهايى كه از ميان دود درخت « عرفج » به پرواز مىآيد . 9 - و نارنجة بين الرياض نظرتها * على غصن رطب كقامة أغيد « 3 » إذا ميّلتها الريح مالت كأكرة * بدت ذهبا من صولجان زمرّد و نارنجى در ميان بوستانها نگاهش كردم بر شاخهء تر چونان نرمپيكرى بود . زمانى كه باد آن را مىگرداند بسان دستگيره مىچرخيد ، از چوگان زمرّدين جلوهاى زرّين پديدار ساخته بود . 10 - و حديقة غنّاء ينتظم النّدى * بفروعها كالدّرّ فى الأسلاك « 4 » و البدر يشرق من خلال غصونها * مثل المليح يطلّ من شبّاك و باغ سرسبزى كه شبنم به شاخههايش مانند مرواريد در رشتهها نظام يافته است . و ماه از ميان شاخههايش مىدرخشد بسان خوبرويى كه از پنجره سر بر مىآورد . 11 - لو كنت تشهد يا هذا عشيّتنا * و المزن يسكب أحيانا و ينحدر « 5 » و الأرض مصفرّة بالمزن كاسية * أبصرت تبرا عليه الدّرّ ينتثر
--> ( 1 ) - اين تشبيه تمثيل ، مرسل و مجمل است . ( 2 ) - اين تشبيه تمثيل ، مرسل و مجمل است . ( 3 ) - تشبيه تمثيل ، مرسل و مجمل است . ( 4 ) - در بيت اول آن تشبيه تمثيل ، مرسل و مجمل است و در بيت دوم نيز . ( 5 ) - تشبيه تمثيل ، مؤكّد و مجمل است .